با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو
می توان گشود
انگار تمام مردم این شهر در خود پیله کردند
زمهریر نگاهشان از تمام روزهای زمستان سردتر است
حتی خورشید هم با قلب عاشقان این دیار قهر کرده است
وقتی اعتماد حادثه ای جز شکست برایت به ارمغان نمی آورد
وقتی غمین و دلشکسته در جستجوی عشقی ناب به سراب می رسی
وقتی خسته تر از همیشه باورت را برای تثیبت یک عشق، برای تثبیت عشقی که سالها تلاش کردی تا تنها دست مایه عمرت شود پیش چمشانت هلاک می کنند
دیگر چگونه دست دوستی به این زمانه می دهی؟
چقدر خوش باور و ساده ای ای دل ...
نگاهی که دلت را برد، امروز رونق خانه ای دیگر است ...
منم، من، ...
کسی که یک روز شانه اش مامن دلواپسی هایت بود
منم، من،
کسی که سینه اش را عریان کرد تا پاک ترین احساس قلبش را با دستهایت لمس کنی
منم، من،
غریبه ای که روزی تنها آشنای سرزمین قلبت بود ....
منم ،من، ...
همانی که نفسهایم تنها صدایی بود که دیوار دلت را می لرزاند ...
فاصله ایست کوتاه، از وسوسه تا تشویش ...
شروعی که امید می دهد و پایانی که تو را به روزهای سرد قدیمی باز می گرداند ...
فاصله بسیار کوتاه است، فاصله زود می گذرد، دست ها از یکدیگر دور می شوند و فقط خاطره ای به وسعت گرمای یک آغوش گرم باقی می ماند ...
یاد یک بوسه در ذهن، زخم یک خاطره بر دل، یادگاریست که در سرنوشت هر عشق حک شده است ...
در اولین نبرد فرار می کنیم، با اولین طعنه می شکنیم، با اولین قهر برای همیشه کنار می رویم و آنگاه بازهم ادعای عشق می کنیم ...
قدری تامل، لختی سکوت، اندکی صبر کافیست تا برای یک بار معنای واژه مقدس عشق را درک کنیم
............... خیلی حرفهای دیگه هم دارم، بی خیال ....
یه حرفهایی برای همیشه روی دل آدم می مونه
یه احساسی که لحظه خداحافظی با هیچ واژه ای نمی تونی بیانش کنی
بعضی ها گریه می کنند، بعضی ها سکوت، بعضی ها لبخند می زنند و بعضی ها هم مثل من صبر ...
همه چیز که گفتنی نیست، بعضی واژه ها رو باید با قلبمون لمس کنیم ...
عشق اگر عشق باشه هیچ وقت فراموش نمی شه، ...
کسی بوسیدن و در آغوش کشیدن رو می تونه فراموش کنه، که تمام کارهاش از روی هوس بوده، نه عشق ...
هوا بس نا جوانمردانه سرد است ....
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
عشق چیزی جز شناخت نیست،
عشق زیباست و عاشق جز زیبایی نمی بیند، ...
عشق نیاز نیست، عشق سرار بخشیدن است،
عشق جمله معرفت است، درک است، ایثار است، عشق دلیل ایستادگی است، ...
عشق را باور کنید، صحنه های عشق تکرار ناشدنی ترین صحنه های هر پرده ایست،
عشق را بوسه زنید، استشمام کنید، لمس کنید، نجوا کنید، عشق را هر ثانیه در قلب خود تمدید کنید، ...
قلب خود را پیدا کنید، در سینه شما نهفته است، خون تازه می خواهد، عشق را تزریق کنید، ...
من تمام عشق را در سفره صداقت برایت هدیه کردم، کجا بود چشمی که ببیند ...
عشق برایم قداست داشت، فقط همین ...
امروز بی خبر ماندم، روزهاست که بی خبر ماندم
بی خبر از کسی که روزی تمام خبرهای من بود
هر روز چشم انتظارم، انتظار بازگشت خاطراتی که خواب آنها را تا ابد از من ربود
تو رفتی،...
سفری دور در فاصله ها، سفری پر معنا ...
تو رفتی، ...
و من امروز در حسرت یک لحظه نگاهت ماندم، تا بپسرم که کجاست
تو بگو، زود بگو، بی خبرم ....
خاطرت هست که آن روز چه عهدی بستیم؟
خاطرت هست؟ بگو، زود بگو ، گو که کجاست ...
امروز دلم تنگ است .........
دلتنگم،
نمی دانم اما دلتنگ چه کسی، ...
کسی که شاید هیچگاه نبوده و نیست،
کسی که آمدنش تنها بهانه این چند روزه عمرم بوده و هست، ...
بهانه ای واهی، خیالی سرد و سرخورده ... سکوتی به وسعت تمام تنهایی ها
امروز هوا سرد است، هر روز هوا سرد است ...
دیگر کسی برای لمس باران پنجره ای باز نمی کند، ... تن عریان ماهی ها برای لمس قطره های عشق نمی رقصند، صدا گم می شود هر لحظه در ناکوچه های شهر عشق، هوا سرد است و سرما بی امان بر کوچه می بارد، کدامین اشک در آغوش دلداری به همراهی باران بر لبان یار می بارد ...
رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی، شکنجه اشتباه نیست
چند وقتی می شه که دیگه متن نمی نویسم، گاهی وقتها چندتا جمله کوتاه رو یادداشت میکنم و بعد هم یادداشت هام رو گم می کنم
شاید بعد از این، این جمله ها رو اینجا بنویسم که اگه یه روز بهشون سر زدم ببینم تو اون زمان طرز فکرم چقدر فرق کرده، اینها جمله هایی هستند که شاید به جز خودم هیچکس معنیشون رو نفهمه، چون برای فهمیدنش نیاز به گفتن یک سری مقدمه است که دلیل نداره اینجا بنویسم:
- مرد ایده آل خیلی وقتها خودش رو ایده آل نشون می ده، ولی ایده آل نیست
- بعضی از زنها وقتی تنها هستند قوی هستند ولی وقتی کسی بیاد کنارشون ضعیف می شند
- تو احساس می کنی که باختی، اما من مطمئنم که باختم
- نزدیکی زیاد جذابیت رو از بین می بره، ترجیح می دم دوری رو تحمل کنم ولی جذابیت رو حفظ کنم
- بعضی از خانمها نمی تونند کسی رو دوست داشته باشند، چون نمی تونند باور کنند طرف مقابلشون واقعا دوستشون داره
- تو دختر قوی ای هستی، اما امان از اون روزی که ضعیف بشی
- اون مرد هیچ زنی رو به زندگیش راه نمی ده، اون مرد نیاز به هیچکس نداره
یه وقتهای آدم همه چیز رو متوجه می شه ولی به روی خودش نمی آره. لحظات خیلی سختیه.
دائم و دائم به کسی که دوستش داری فرصت می دی تا بیاد و خودش رو ثابت کنه ...
نیازی نیست با چشمهات ببینی که داره در حقت ظلم می شه، آدمها خودشون رو لو می دند . تو حس می کنی اما به روی خودت نمی آری ...
من همیشه از لحظه قوی شدن خودم می ترسیدم. لحظه ای که با جدیت به خودم می گم بسه، دیگه تمومه، انقدر خودم رو خوب می شناسم که مطمئنم هرچقدر هم بعدش تلاش کنم دیگه نمی تونم برگردم به اون دیدگاه اولیه ای که خودم داشتم. واقعا تمومه
من همیشه از اون لحظه ترسیدم و می ترسم. فرصت می دم و باز فرصت می دم تا به اون لحظه نرسم.
راستی، به آدمها باید چقدر فرصت داد؟ بحث خوب یا بد بودن آدمها نیست. بحث اینه که دو نفر چقدر باهم تفاهم فکری و عملی دارند.
کاش دنیا رو خالی از رنگ تظاهر می کردیم. کاش خودمون بودیم و همدیگرو با همه خوبی ها و بدی ها می خواستیم.
کاش اگر امروز به یک لبخند، به یک بوسه، به یک آغوش، به یک سلام و ... همدیگر احتیاج داشتیم، صاف توی چشمهای هم نگاه می کردیم و بدون هیچ تظاهری حرف دلمون رو بهم می زدیم.
دنیا خیلی کوتاهه، وقت کمه و ما انسان فکر می کنیم که تا ابد عمر جاودانه داریم.
این روزها حال و روز من دیدنی شده
خودم رو درگیر چندتا کار باهم کردم
واقعا داره انرژی ام تموم می شه
بعضی از کارها می ره جلو و بعضی هاش با مشکل بر می خوره
برای رسیدن به موفقیت باید آدم خیلی تلاش کنه
خیلی
من که این همه دارم می جنگم، اما آدمهایی هستند که یک شبه ره صدساله رو می رند، البته شاید اونها هیچ وقت لذت موفقیت رو نتونند خوب بچشند،برام ثابت شده که آدم قدر چیزهایی رو که راحت بدست می آره رو نمی دونه.
حال و هوای پائیز خیلی خاصه، همیشه تو فصل پائیز توی قلب من غوغائی می شه، اما امسال انقدر خودم رو درگیر کردم که حتی قلبم رو هم فراموش کردم. این پنجشنبه نه پنجشنبه بعدی اگه اتفاقی پیش نیاد شاید بتونم کمی استراحت کنم. و تا ده صبح بخوابم.
این ها رو می نویسم که اگه یه روز به اینجا سر زدم یادم نره چه روزهایی رو داشتم می گذروندم ...
مادر زلال ترین چشمه آفرینش است ،
مادر عشق است، گذشت است، جنون است، ... مادر تمام خوبی های بی انتهاست ...
مادر سکوتی سبز در دامنه کوه هاست، نسیمی که عشق را با حضورش به ارمغان می آورد ...
الماس کویر
مروارید دریا
شبنم آرمیده بر روی گلبرگ، ...
تمام هست و نیست های ارزشمند و قشنگ در تقابل با لحظه ای از باریدن عشق و عطوفت مادر سر تعظیم فرود می آورند ...
دلتنگی سکوت سردی است که هرثانیه اش به یک عمر تنهایی می ماند ...
سکوت و تلخی، اضطراب و بی قراری، بی خوابی و بیداری، ... تمام لحظه هایش به غریبانه ترین مرگ تدریجی می ماند ...
گاه یاد بوسه ها، گاه دلهره هر سلام، گاه گریه های عشق، گاه باز کردن دکمه ای و گاه التماس نگاه ...
این چنین آزردگی ها عادت دیرینه عاشقان شده است ...
چه بسا روزگار هم سر ناسازگاری با دلدادگان دارد ...
عشق هرجا که بخواهد می نشیند، ... عشق بی سرزمین ترین فرمانرواست ...
عشق عقل را به تمسخر، دل را به بازی، غرور را به حراج، راه را به بیراهه می کشاند،...
عشق، نیازی است که باورش را فراموش کرده ام ...
قلب من سالهاست که دروغی بودن مرام عاشقان را باور کرده، ...
پائیز روزگار می آید، این روزها عطر و بویش را می توان شنید، ...
پائیز روزگارم بازهم خاطره کم دارد، سکوت کم دارد، اشک کم دارد،
هیجان، شوق، لرزش و اضطراب کم دارد ....
نیاز دلم را که می فهمد؟ تن عریان کدامین عشق وجود مرا می لرزاند؟
..... کجا وابسته می گردم؟
آی مردم، من از بیگانه های نو گرزیانم، من از احساس می ترسم، من از دیوانه بازی های شهر عشق بیزارم ...
هنوز هم شب ها قبل از خواب یاد تو می افتم، هنوز درگیر یک دلتنگی سرد و کشنده هستم، هنوز تب دارم و هنوز هم در سکوتم تو را فریاد می زنم ...
روزها را می گذرانم، همین خسته ام می کند، همین که نیستی و من باید طلوعی را بی تو غروب کنم، ...
خودم پای دلم را بستم، دلم دیگر هوای پرواز را ندارد، سکوتم را تو باور کن، ...
مطالب قدیمی تر »
